شروع !

ازلحظه ای که کتایون بهم گفت: دلم می خوادازاین به بعدتوتوی وبلاگ بنویسی به این فکرمی کردم که وقتی کسی به ادم اعتمادمی کنه ومسئولیتی روبه دستش می سپره چطوری می شه ازپسش براومد؟

.چندروزه دارم فکر می کنم زندگی ومسائل روزمره اش همه مارو درگیرکرده وانگاردیگه بایدقبول کنیم که بزرگ شدیم ! توی این جریان شایدعلی رغم میلمون ازخیلی چیزهافاصله بگیریم امامسلماهیچ وقت خاطراتمون وعلائقمون روفراموش نمی کنیم.می دونم کتایون به این وبلاگ تعلق خاطرداره واین روهم می دونم که چقدربراش زحمت کشیده وهمیشه سعی کرده که وبلاگی درحدواندازه نام وهنر مهران مدیری داشته باشه.ازاین که به من اعتمادکرده ازش ممنونم. مطمئن نیستم اماامیدوارم وسعی خودم رومی کنم که اینجاروحفظ کنم .می دونم که ازمهران مدیری نوشتن کاراسونی نیست پس بایدمن روببخشیداگرمثل کتایون نتونم اونجوری که بایدوشایدازپس این کاربربیام

ازهمه شماممنونم.

   + نازنین - ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦