متن و حاشیه کارنامه مهران مدیری

مطلبی ازروزنامه اعتماد:

متن و حاشیه کارنامه مهران مدیری

مرد هزار چهره




................. مهران موسوی خوانساری?



صحبت کردن درباره مهران مدیری و کار های تلویزیونی او کار چندان ساده یی نیست. از یک طرف در نظر گرفتن اقبال عمومی به او و کارهایش و از سوی دیگر وجود برخی پیچیدگی های خاص در آثار تولید شده توسط وی می تواند گفتن و نوشتن را درباره مدیری به کاری ظریف و حساس بدل کند. با این حال نمی توان چشم ها را بست و از مدیری چیزی ننوشت چرا که هر چه باشد او بیش از یک دهه است به نماد طنز در تلویزیون ما تبدیل شده و توانسته در وانفسایی که بسیاری از گروه های طنز یکی یکی می آیند و می روند همچنان بماند و نرود و از چشم ها نیز نیفتد.

پس با این حساب باید از نقش مدیری در متحول کردن بینش تلویزیون نسبت به طنز گفت و نوشت، حتی اگر قرار باشد نگاه انتقادی به آثار او را نیز همیشه در نظر داشت. به واقع بیراه نیست اگر گفته شود مهران مدیری جزء معدود شخصیت های تلویزیونی است که از چنان وجهه مقبولی در میان مردم برخوردار شده است که شبکه های مختلف هر زمان و به هر دلیلی که از کاهش مخاطبان خود دل نگران می شوند دست به دامن او شده و سفارش کاری را به وی می دهند تا بتوانند به نوعی آن کمبود مخاطب را جبران کنند. اما این اعتبار برای این کارگردان طنز چندان ساده به دست نیامده است. در حقیقت ورای جنبه های احساسی قضیه باید به این نیز اندیشید که اصولاً چه چیزی در جنس بازی یا کارگردانی مدیری نهفته است که می تواند برای مدت ها بیننده آثارش را از خود راضی نگاه دارد؟ به عبارت دیگر مدیری چه کاری اضافه بر سایر طنزپردازان و مجموعه سازان تلویزیونی انجام می دهد که بعد از این همه سال هنوز توانسته بینندگانش را حفظ کند در حالی که آن سایرین نتوانستند چنین کنند؟ برای پیدا کردن پاسخ این سوالات باید اندکی به گذشته بازگشت و سیر تحولی آنچه را که منجر به پیدایش پدیده یی به نام مهران مدیری شد واکاوید تا آنگاه بتوان در لابه لای این کاویدن به پاسخ آن سوالات نیز دست یافت.

شاید برای جوان ترهایی که امروزه 24 ساعته پای شبکه های تلویزیونی داخلی، انواع برنامه های تولیدی و عاریه یی، را در قالب ها و ژانر های مختلف به تماشا می نشینند باور این نکته اندکی دشوار آید که روزگارانی همین تلویزیون فقط دو شبکه داشت و برنامه هایش هم از 4 بعدازظهر شروع می شد و تا 12 شب نیز به پایان می رسید؛ زمان محدودی که سعی می شد طی آن برنامه هایی به نمایش درآید که متناسب با حال و احوال همان روزگاران پیش رود تا لذت بخش شود. پنجشنبه ها که تلویزیون یکی دو ساعت زودتر از معمول، پخش خود را آغاز می کرد تا خرق عادتی رخ داده و برنامه گزارش ورزشی در برهوت پدیده یی نامانوس به نام پخش مستقیم، خبر از رویداد های ورزشی ایران و جهان دهد.

در این شرایط که پربیننده ترین برنامه ها ختم می شد به همین گزارش ورزشی و فیلم های سینمایی جمعه بعدازظهر های شبکه اول و ورزش و مردم یکشنبه شب ها، برنامه یی هم پخش می شد به نام جنگ هفته که انگار زمان پخشش جمعه ها بود، حول و حوش ساعت چهار و پنج عصر از شبکه اول. در این برنامه که شکل گرفته از آیتم های مختلف بود (یا سعی می کرد چنین شکلی بگیرد)، یکی هم بخشی بود نمایشی و در قالب طنز که تحت عنوان «عبدلی و آمیرزا» دست به هر کاری می زد تا در لوکیشنی محدود و تنها با دو بازیگر اصلی و به یاری طنز کلامی (آن هم از نوع بسیار سنگینش،) مخاطب را بر سر ذوق آورد.

البته پیش از آن رادیو سعی می کرد اندکی پیشگام تر عمل کند آن هم با «صبح جمعه با شما»ی معروف که در آن، آمیخته یی از پیشکسوتان عرصه صدا با جوانان تازه به میدان آمده تمام تلاش خود را به خرج می دادند تا برای چند ساعتی صبح جمعه مفرحی را برای شنوندگان شان خلق کنند. این هنرمندان عمدتاً صداپیشه در حالی طنازی در کلام را پیشه خود ساخته بودند که نیک می دانستند رادیو می تواند عرصه مناسبی برای بروز خلاقیت شان باشد، اما مشکل از آنجا آغاز شد که سیماییان هم به این پندار افتادند که باید از این سبک طنز رادیویی در تلویزیون هم استفاده کرد تا نتیجه پس از اجرا، آن شود که دو بازیگر در صحنه یی با دکوری که سر و تهش با یکی دو میز و صندلی و قاب عکس به هم می رسید در فاصله انگار چند سانتیمتری دوربین، یکریز حرف بزنند و سعی کنند تا بلکه مخاطب شان به این حرف زدن ها، اقبالی و روی خوشی نشان دهد. البته تنها این کاراکتر های تکراری و یکنواخت نبودند که به طنز در تلویزیون معنا می دادند چون حکایت حرکت آن روزگاران سیما عمدتاً تابعی از فرمول ها و دستورالعمل های رادیویی بود تا توجه به قدرت مستقل و جادویی قابی به نام تلویزیون. چه، هنوز کسی را از این قدرت خبری نبود. اما در هر حال آن گونه که پیشتر آمد، مهم توجه به همان اصل ماجرا بود یعنی روی خوش نشان دادن تلویزیون به مقوله یی به نام طنز آن هم فارغ از آنکه در آن مقطع زمانی و شرایط جامعه چندان بتوان وقعی بر کیفیت آثار ارائه شده نهاد چرا که اولویت در آن روزها نه بر کیفیت، که حول محور کمیت می چرخید.

نوروز 72 یک اتفاق بزرگ

همزمان با فرا رسیدن سال 1372، در رویه پخش آثار طنز تلویزیونی هم نقطه عطفی به وجود آمد، چه در نوروز آن سال برنامه یی از شبکه اول روی آنتن رفت که عملاً هر آنچه را تا پیش از آن طنز شناخته می شد به حاشیه راند تا خود سنگ بنایی را پایه گذارد که هنوز هم پس از 15 سال، مبنای کار طنز در تلویزیون را شکل می دهد. مجموعه «نوروز 72» و آنگاه «پرواز 57» (که بهمن ماه همان سال و به مناسبت ایام دهه فجر پخش شد) توانست با تکیه بر بینش نو چند نویسنده و بازیگر جوان به مسائل روز جامعه، آن گونه شیوه و مسیری را برای طنز های تلویزیونی تعریف کند که تا پیش از آن نه سابقه داشت و نه اصولاً کسی برای موفقیتش در مقابل طنز های رادیویی شانسی قائل می شد. اما در هر صورت این اتفاق افتاد تا بینندگان فراوانی به تدریج با چهره ها و اسامی جدیدی آشنا شوند که سعی می کردند موقعیت های کمیک را نه با لودگی که بعضاً با جدی ترین شیوه های اجرا به مخاطب خود عرضه کنند و این در حالی بود که طنز های کلامی آنها نیز تفاوت عمده یی با آن بازیگران رادیویی داشت. از جمله در همین برنامه ها بود که بیننده تلویزیونی خود را با نامی مواجه دید که شوخی با برنامه های مسابقه هفته، هنر هفتم و گویندگان اخبار را چنان اجرا می کرد که تضاد آن شوخی با نفس جدی بودن این برنامه ها نسبتی را حاصل می آورد که نتیجه چیزی جز خنده نباشد.



ساعت خوش مهران مدیری

اگر چه مجموعه «نوروز 72» آغاز کار جدی مهران مدیری در عرصه طنز محسوب می شد اما اتفاق بزرگ تر قرار بود تا یک سال بعد به وقوع پیوندد، آن زمان که خوش فکرترین و مستعدترین های «نوروز 72» چه در قالب نویسنده و چه در قالب بازیگر به همراه جمعی دیگر از بازیگران، با همان مدل بازی های ارائه شده در «نوروز 72 » به کارگردانی مهران مدیری بانی مجموعه یی هفتگی شدند که بدون تردید نقطه اوج مجموعه های طنز در تلویزیون محسوب می شد. «ساعت خوش» (و سال خوش که چند ماه بعد در ایام تعطیلات نوروز 1374 هر روز پخش می شد) به نویسندگی ارژنگ امیرفضلی، داریوش موفق، رضا عطاران و داود اسدی مهم ترین عرصه بروز خلاقیت های مدیری در مقام کارگردان تا آن زمان بود که بی پروا هر آنچه را که تا پیش از آن طنز خوانده می شد به کناری وانهاد تا خود را به عنوان جریان ساز «طنز پیشرو» در تلویزیون معرفی کند.

البته این ویژگی خاص مدیری در نفی راه گذشتگان در وادی طنز و انتقاد از آنها موجب بروز کدورت ها و عکس العمل های تندی از جانب آنان نیز شد، آن گونه که مثلاً برنامه صبح جمعه با شمای رادیو به کارگردانی منوچهر نوذری که به هدف اصلی مدیری و گروهش بدل شده بود بسیار تلاش کرد تا با عمل متقابل در جهت خنثی سازی آن حملات برآید اما عملاً در این راه ناموفق نشان داد تا مجموعه ساعت خوش (و بعدها سال خوش) با قدرت به راهش ادامه دهد. غافل از آنکه قرار است این گروه موفق، خودشان به دست خود همان کاری را کنند که رقبا مدت ها بود در آرزویش به سر می بردند.

سربلندی در شکست

«... مورد دیگر هم به مسائل شخصیتی و فردی بچه ها غبازیگران ساعت خوشف برمی گردد. بعضی شان خودشان را از بین بردند، با این باور غلط و با این تفکر که به نقطه اوج رسیده اند و قله را فتح کرده اند. این نگاه در کار هنری، نگاهی است که آدم را در هر مقطعی بر زمین می زند.» 10 سال پس از پخش مجموعه ساعت خوش از تلویزیون، مهران مدیری در گفت وگو با یکی از نشریات سراسری کشور با بیان این جملات، پرده از واقعیتی تلخ برداشته و در حقیقت علت اصلی شکست برنامه ساعت خوش را به وضوح بیان می کند. هر چند نباید در آن سقوط بزرگ از نقش بسیار موثر و غیر قابل انکار انواع نشریات زرد در به دام انداختن عوامل اصلی آن مجموعه هم غافل شد؛ امری که موجب ممنوع الکار شدن و آنگاه به حاشیه رفتن بسیاری از ساعت خوشی ها برای مدتی طولانی شد.

اما با این اوصاف مدیری با دستچین کردن آن نویسندگان و بازیگران جوان توانست تاثیر خود را در تولید مجموعه های طنز به صورتی جدی بر جای بگذارد تا جایی که بسیاری، طنز در تلویزیون را به قبل و بعد از ساعت خوش تقسیم می کنند. آنچه مسلم است اینکه اگر این انتخاب های بجا و شایسته در مورد آن برنامه و نیز بسیار بعدتر درباره «جنگ 77»، «ببخشید شما»، «پاورچین»، «شب های برره» و... اتفاق نمی افتاد، بدون شک این برنامه ها نیز به سرنوشت سلفان خود دچار می شدند آن گونه که در تمام طول این سال ها از سال 1372 تاکنون انواع مختلف برنامه های طنز با گروه های مختلف وارد چرخه مخرب «تکرار - فراموشی» شدند تا عملاً چیزی از آنها در یادها باقی نماند. در واقع شخصیت پردازی مناسب در کار های مدیری باعث می شود از ابتدا در پشت هر شخصیت آفریده شده یی توسط او و تیم نویسندگانش حرف ها و نکته های فراوانی نهفته باشد آنچنان که فراموشی آن شخصیت اصولاً نه ساده است و نه میسر. البته در این میان نمی توان به سادگی از تاثیر بازیگران انتخاب شده در آفریدن آن شخصیت ها نیز گذشت. بدون شک یکی از نقاط قوت مدیری انتخاب بازیگر برای ایفای نقش در مجموعه هایی است که او کارگردانی آنها را بر عهده دارد. حال این نقش ها چه در مقام شخصیت باشد و چه در مقام تیپ، نتیجه یکسان بوده و آن ماندگاری بسیاری از این نقش پردازی ها در اذهان است. خود مدیری در این رابطه می گوید؛ «همیشه سعی کرده ام بازیگرانی را بیاورم که خصوصیات خودشان را بازی کنند. آدم هایی باشند که ریتم درونی شان، ریتم درستی باشد. دائم می گویم بازی نکنید... مگر اینکه قرار باشد تیپ سازی کنیم که در این مورد هم بازی کردن حدی دارد. تیپ سازی هم باید به خورد شخصیت برود تا بیننده فکر نکند که با یک تیپ طرف است.» در حقیقت مدیری شیوه یی را در بیان طنز برگزیده است که بازیگرانش فارغ از ظرافت های بازیگری به نوعی خود را تکرار می کنند. به عبارت دیگر، مدیری به نقش آفرینان انتخابی اش آموخته که باید در مقابل دوربین آن گونه عمل کنند که شخصیت، رفتار و منش آنها چنین اجازه یی را به آنها می دهد و به همین دلیل است که مثلاً محمدرضا هدایتی معمولاً شخصیت های جدی و قاطع را بازی می کند و سیامک انصاری مرز میان شوخی و جدی را همیشه کم رنگ نگاه می دارد تا این اثبات همان حرف مدیری باشد که بازیگر باید خصوصیات خودش را بازی کند. البته حتماً خود مهران مدیری هم واقف است که استفاده از این شیوه، در صورت عدم نوآوری منجر به پدیدار شدن همان چرخه باطل «تکرار- فراموشی» خواهد شد که حاصل آن در بلند مدت چیزی جز شکست برای بازیگر و البته کارگردان نخواهد بود.

مهم، نیاز مخاطب است

چهار سال پس از ماجرا های دامنه دار و جنجالی که پس از پخش مجموعه ساعت خوش بر سر این برنامه آمد و پس از آنکه قرار شد مطابق با سیاست های جدید مدیران تلویزیون، یک شبکه دیگر به هدف پخش برنامه های عامه پسندتر به دو شبکه قبلی اضافه شود، دوباره سر و کله مهران مدیری و البته این بار با گروهی جدید پیدا شد تا شبکه جدیدالتاسیس 3، ساعت 10 هر شب برنامه یی را روی آنتن برد که برای مدت ها یکی از پربیننده ترین برنامه های تلویزیون محسوب می شد.

جنگ 77 که نخستین مجموعه طنز روتین شبانه در سیما بود همزمان با اتهامات یک هفته نامه پیرامون پرونده یی معروف درباره مهران مدیری، در ابتدا با پخش آیتم های محدود نمایشی با حضور خود مدیری به همراه لاله صبوری و بعدها جواد عابدی در لابه لای مصاحبه های مردمی و حرف های ملال آور یک مجری پخش خود را آغاز کرد اما از پائیز سال 77 با تغییر رویه و تحت کارگردانی مهران مدیری تبدیل به یکی از محبوب ترین سریال های طنز در تلویزیون شد.

بده بستان های کلامی و جذاب مدیری با لاله صبوری به همراه تکیه کلام هایی که تا مدت ها ورد زبان مردم کوچه و بازار بود، به همراه معرفی تیمی جدید از نویسندگان و بازیگران جوان عرصه طنز، از مهم ترین و تاثیرگذارترین نقاط قوت این مجموعه به حساب می آمد.

مدیری همچنین در جنگ 77 با درگیر کردن تماشاگران با عوامل پشت صحنه و نیز کات ندادن های متعدد در زمان هایی از ضبط که تا پیش از آن از تابو های نشکن پخش های تلویزیونی به حساب می آمد توانست بدعتی جدید را در زمینه طنز در سیما به وجود آورد که تا امروز نیز توسط خود او و به صورت ضعیف تر توسط گروه های دیگر همچنان تکرار می شود. در این شیوه، برقراری ارتباط مستقیم با بیننده فارغ از آن حد و حدود های حرفه یی کار نمایش منجر به این می شود که تماشاگر نزدیکی بیشتری با عوامل اجرایی مقابل یا پشت دوربین در یک مجموعه تلویزیونی احساس کند و در نتیجه روز به روز بر بینندگان آن مجموعه اضافه شود. موضوعی که به نظر می رسد با درک صحیح مدیری از نیاز مخاطب یکی از عواملی باشد که موجب شده او بتواند پس از سال ها همچنان یکه تاز برنامه های طنز در تلویزیون باشد.

مهران مدیری همواره نشان داده است که در شناخت سلیقه مخاطب به بیراهه نمی رود. او سعی می کند از همه لوازم موجود در دسترسش جهت حرکت در مسیری استفاده کند که مطابق با خواست و سلیقه مخاطب برنامه هایش باشد. بر همین اساس است که نگرانی از تغییرات چندباره در طول پخش یک مجموعه توسط او، راه به جایی نمی برد چرا که مدیری قرار است همه چیز را براساس نیاز مخاطب بسنجد تا این موضوع بشود یکی از اصلی ترین تفاوت های او با سایر همکارانش که انگار بیشتر به خود فکر می کنند تا تماشاگرشان.

با مدیری معروف شوید

نکته قابل توجه دیگر در سبک کار مهران مدیری، توجه به بازی بازیگرانی است که او آنها را انتخاب می کند. بدون شک اغراق نخواهد بود اگر گفته شود عمده این بازیگران تا زمانی که تحت کارگردانی مدیری به ایفای نقش می پردازند تبدیل به چهره های مطرح و محبوب تلویزیونی می شوند، اما پس از آنکه خود مستقیماً تصمیم به ورود به وادی بازیگری یا کارگردانی می گیرند آنگاه از آنها چندان خبری نخواهد بود تا آن محبوبیت پیشین این بار تکرار نشود.

نیما فلاح، جواد عابدی، لاله صبوری، یوسف صیادی، نصرالله رادش، نادر سلیمانی، رابعه اسکویی، رامین ناصرنصیر و بسیاری دیگر تنها زمانی توانستند در نظر آیند که در گروه مهران مدیری به ایفای نقش یا نویسندگی پرداختند و جز این کسی از آنها چیز چندانی به خاطر ندارد. هر چند در این میان استثناهایی نیز به چشم می خورند، از جمله جواد رضویان، سروش صحت، مهران غفوریان، حمید لولایی و رضا عطاران که شاید این آخری را بتوان از موفق ترین نفراتی دانست که با خروج از گروه مدیری توانست در هر دو عرصه بازیگری و کارگردانی همچنان در اوج باقی بماند. اما آن دیگران اگرچه موفقیت های مقطعی به دست آوردند ولی نتوانستند به نقطه اوج خود که زمانی در گروه مدیری به آن رسیده بودند دست یابند.

به طور کلی این نکته قابل بررسی است و هنوز هم می توان بسیار در این مورد گفت ولی در هر صورت باید پذیرفت که هر علتی در بیان این موضوع نهایتاً به یک نقطه واحد ختم خواهد شد و آن هم آنگونه که آمد همان نقش موثر مهران مدیری در پرورش و پردازش شخصیت هایی است که قرار است به عنوان نماد بیرونی روحیات این بازیگران عمل کند.

معرفی نویسندگان پیشرو

روند کار های مدیری پس از «جنگ 77» تاکنون توام با فراز و فرودهایی بوده است. اگر از طرفی مجموعه های «پلاک 14» و «90 شب» نتوانست چندان تحسینی را برانگیزد، اما ساخت مجموعه «پاورچین» در زمستان 1381 و آنگاه بسط هسته اصلی آن و مجموعه «شب های برره» بدون شک بهترین سریال های طنز شبانه پس از انقلاب را رقم زد. بیان صفات، خلقیات و روابط همان انسان ها از زبان کاراکتر های متعلق به ناکجاآبادی به نام برره آنچنان مورد استقبال واقع شد که مجموعه پاورچین و چند سال بعد شب های برره را به یکی از پربیننده ترین برنامه ها در تلویزیون بدل کرد و باعث شد بازیگرانی مانند جواد رضویان و خود مهران مدیری یکی از بهترین بازی های عمر خود را به نمایش گذارند.

شخصیت هایی مانند طغرل، داوود، فرهاد، رئیس و. . . در این دو مجموعه (و علی الخصوص در پاورچین) چنان پرداخته شده بودند که هنوز هم پس از مدت ها که از پخشش می گذرد می توان درباره آنها به بحث نشست. اما سمت دیگر ماجرای خلق این شخصیت ها، توام با معرفی یک نویسنده نوگرای دیگر توسط مهران مدیری بود. انتخاب پیمان قاسم خانی که نامش با مجموعه پاورچین بر سر زبان ها افتاد یک بار دیگر تایید همان اصلی بود که پیش از آن درباره داوود اسدی، رضا عطاران، سروش صحت و ارژنگ امیرفضلی اتفاق افتاده بود. در حقیقت مهران مدیری نه فقط در عرصه بازیگری که در وادی نویسندگی نیز می تواند به سکوی پرش جوانان هنرمند بدل شود، آنچنان که قاسم خانی امروز یکی از فیلمنامه نویسان مطرح کشور نیز محسوب می شود.

به هر روی حضور قاسم خانی در گروه مدیری با شیوه خاصی که او در انتقال مفاهیم طنزگونه به مخاطب دنبال می کند از همان پخش پاورچین، نوید ورود نسل دیگری از نویسندگان طنز پیشرو را در تلویزیون داد که قادرند با نوآوری های خود بر تعداد بینندگان مجموعه های تلویزیونی بیفزایند.

مرد هزار چهره یی که گریست

آخرین مجموعه ساخته شده توسط مهران مدیری را می توان سرآغازی دیگر برای فعالیت های او دانست که ممکن است موجب شود مدیری سبک کاری خود را در تلویزیون سر و سامانی دیگر دهد. «مرد هزار چهره» عرصه تجربه یی جدید برای مدیری در کار ساخت مجموعه های طنز بود، چه او با بهره جستن از فضا های مختلف به منظور فیلمبرداری و داستانی متمایز از همه تجربه های پیشینش، به همراه یاری گرفتن از بازیگران حرفه یی سینما، در واقع هوشمندی خود را در جهت تشخیص بجا از سلیقه مخاطب به نمایش گذاشت. این هوشمندی به خصوص آنجا نمود دارد که بدانیم مدیری هیچ گاه ابایی از این نداشته است که توان بازیگری خود را تحت الشعاع حضور بازیگران جوان یا حرفه یی دیگری قرار دهد. در واقع مهران مدیری نگران دیده نشدن نیست چرا که به خوبی می داند در هر حال تماشاگر او را نیز زیر نظر دارد و بنابراین تلاش می کند سنگینی مجموعه هایی را که می سازد میان بازیگرانش تقسیم کند. اتفاقی که تاکنون به وفور افتاده و در مرد هزار چهره نیز به همین ترتیب رخ داد، با این تفاوت که اگر این اقدام در مجموعه های پیشین موجب جلوه گری بیشتر بازیگرانی می شد که تا آن زمان از شهرت کمتری برخوردار بودند، اما در این سریال آخری، بازیگران حرفه یی سینما و تلویزیون توانستند این بار را بر دوش کشند.

اما این، همه آن چیزی نیست که مدیری در این مجموعه از خود به نمایش گذاشت، بلکه مرد هزار چهره را می توان به نوعی حدیث نفس این طنزپرداز نیز دانست که شاید برای نخستین بار از سال 1372 تاکنون باشد که بر زبان وی جاری می شود. مهران مدیری در این سریال و در مقابل دوربین های تلویزیونی گریست تا بیانیه یی را ( و نه دفاعیه، که او بی دفاع است) با آن چشمان اشکبار و در حالی که کوچک ترین رگه یی از بازی کمدی در چهره او نمایان نبود، بخواند که در حقیقت حکایت به محاکمه کشاندن روزگاری است که باعث شده او ناخواسته وارد عرصه طنز شود. این یعنی همان حدیث نفس، یعنی همان شکایت از خود و همان به محاکمه کشیدن خود. اما نقش مدیری در این مجموعه هم در جایگاه شاکی است و هم متهم. او از سویی چرخ دوار این دنیا را به محاکمه می کشد که چگونه او را به اشتباه به عرصه طنز کشاند در حالی که خود هیچ گاه علاقه اش را به کار در فیلم ها و مجموعه های جدی (کارگردانی یا بازیگری) پنهان نکرده است و از سویی دیگر حال که در کار طنز به بلوغ قابل تحسینی رسیده چنان نگران شده است که خود را بر مسند اتهام نیز می نشاند. او می گرید، بیانیه می خواند و عذرخواهی می کند از مردمی که هر بار با چهره یی جدید باعث فریب شان شده است در حالی که تاکید می کند همان مردم هم در این زمینه مقصرند چون به خود قبولانده اند که مهران مدیری را تنها باید در عرصه طنز دید نه جایی دیگر. اشک های مدیری یعنی احساس گناه از جانب طنز پردازی که می پندارد هیچ سنخیتی با خندیدن و خنداندن ندارد. اما انگار باید فعلاً چنین کند چون ناچار است، پس چه بهتر که خود را به محاکمه کشد و شکایت کند از این اشتباه ناخودآگاه در ورودش به دنیای طنز. به هر حال با تمام این اوصاف باید بر یک نکته معترف بود و آن اینکه مهران مدیری در کشور ما بی گمان یک طنزپرداز مولف محسوب می شود. او طنز را می شناسد، به سلیقه مخاطب احترام می گذارد و همواره سعی می کند از سقوط به وادی تکرار بپرهیزد. با در نظر گرفتن این خصلت مدیری، باید اذعان کرد که او در طول تمام این سال ها مرتباً به نوآوری اندیشیده است. این موضوع توام با یاری جستن از قدرت نویسندگانی خوش ذوق باعث شده است مهران مدیری خود را ماندگارتر از رقبایش نگاه دارد، چه از ترکیب آن نویسندگان با این کارگردان، معمولاً نتایج دل انگیزی حاصل شده است که عمدتاً موجب خشنودی بیننده هم می شود. پس باید به مدیری احترام گذاشت و هنر او را ستود حتی اگر خودش هم چندان دل خوشی از ساخت یا بازی در مجموعه های طنز نداشته باشد. اما در عین حال باید هشدار داد که همیشه نقاط قوت می توانند تبدیل به نقاط ضعف شده و سقوط هنرمندی را رقم زنند و این برای آنها که نقاط قوت شان بیشتر است خطرناک تر می نماید چون زنگ های خطر برایشان زودتر به صدا درمی آید.

برای دیدن بقیه مطالب روی لینک های زیرکلیک کنید:


همان که بود
چالش مردهزارچهره
این هم ازبدشانسی ماست !

داستان مردبازیگوش

   + نازنین - ۱:۱٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٧

یک حادثه مثل یک تولد ...!

توزندگی همه ماروزهایی وجودداره که نمی شه ساده ازکنارشون گذشت.روزهایی که دراونها چیزی شبیه یک حادثه یک اتفاق یاردپایی ازکسی یاچیزی برای همیشه توخاطرمون می مونه.

یک روزمثل یک حادثه...یک تولد !

 ۱۸ فروردین برای خیلی ها یک روزعادی اما برای ما طرفداران مهران مدیری شایدیک روزخاص باشه...

۱۸ فروردین روز تولدهنرمندمحبوب ماوشایدخیلی های دیگه س....مردی که بدون اغراق وتعصب جزومعدودآدمهای زمانه وجامعه ماست که صداقت کلامش و وجودش ازاون آدم بزرگی ساخته.نمی خوام ازکسی اسطوره یاقهرمان بسازم اما این چیزی ست که بهش اعتقاددارم وبه این باوررسیدم.

می شه بیشترازاینهادرباره ش گفت ونوشت...اما قصدمن ازنوشتن این بودکه بگم هنوزکسی هست که درلابه لای حوادث روزگاروفراموشی بی رحمانه بشریت وانسانیت گاهی به ماتلنگری بزنه وخودمون روبه یادمون بیاره.چه قدر خوبه هنوزکسانی مثل اوهستندوچه قدرخوشحالم که اوراشناختم.

سالروزتولدمهران مدیری روبه خودشون وبه همه کسانی که اوراباورکردندتبریک می گم.

 

 

 

   + نازنین - ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٧

دونقدجدیدازمردهزارچهره ودایره زنگی


نقدی بر مجموعه مرد هزار چهره
«این ماییم که اشتباهی هستیم»‏


سینمای ما - امیرحسین جلالی:  اولین خاطره ام از مهران مدیری بر می گردد به یکی از آیتم های مجموعه "ساعت ‏خوش" که باید پانزده سالی از عمرش گذشته باشد، حمید لولایی داشت با نامزدش از ‏کمالات اخلاقیش حرف می زد و می گفت که اصولا ما خانوادگی سنگین و رنگین ‏هستیم و متانت جزو ذات ماست، در همین اثناء رسیدند به محل اجرای مسابقه ‏محله(یادتان که هست؟) و یکدفعه لولایی پرید وسط مسابقه و گفت که می خواهد ‏شیرین کاری کند و…کات به چهره بهت زده نامزد بیچاره.‏
کسی که در آن روزگار تمرکز اصلیش در طنزپردازی را بر معضل همیشه و هنوز ‏مردم ما یعنی "هزار چهرگی" قرار داده بود در تمام این سالها تفاوتش با دیگران را ‏حفظ کرد و آنقدر پیش رفت تا رسید به "مرد هزار چهره". مدیری در این مدت ‏مجموعه های زیادی را نوشت و کارگردانی کرد که در همه آنها می شد یک خط ‏مشترک را پیدا کرد: طنز مهران مدیری به تعریف واقعی و استاندارد طنز در دنیا ‏وفادار است، او چهره کاریکاتورگونه بعضی آدمها و سنتها و باورهای جامعه اش را ‏تمام قد ترسیم می کند و می گذارد جلوی چشم مردم و این از هر کلام و موقعیتی ‏مسخره تر و در نتیجه خنده دارتر است. این همان کاری است که در جوامع فرنگی ‏تحت عنوان طنز و فکاهی انجام می شود و در تعریف جامعه شناسان روی دیگر سکه ‏انتقاد است. جایی می خواندم که "آرنولد توین بی" بزرگ زمانی در انتقاد از یک ‏چهره محترم انگلیسی آنقدر پیش رفته بود که مورد اعتراض بعضی از همکارانش ‏قرار گرفته و در جواب گفته بود که شماها معنای انتقاد را با تعارفهای خاله زنکی ‏اشتباه گرفته اید.(نقل به مضمون) و این همان کاری است که مدیری نکرد و تاجاییکه ‏شرایط به او اجازه می داد بی رحمانه به نقد تابوهای الکی بزرگ و مقدس شده مردم ‏ما پرداخت. آدمهای یک مجلس خواستگاری که دارند از فضایل نداشته شان می گویند ‏و برق منزل که به ناگهان قطع می شود و زمانی که دوباره وصل می شود…(یاد ‏داوود اسدی به خیر که چندبار نقش خواستگار این آیتم ساعت خوش را بازی کرد و ‏معلوم نیست چرا در 38سالگی باید سکته قلبی می کرد و در روزهای اول سال می ‏رفت زیر خاک.)، روستاییانی که به محض ورود به شهر پوست می اندازند و حتی ‏لهجه های عجیب و غریبشان نیز تغییر می کند(و این جنس طنزچقدر با جوک های ‏قومیتی رایج دربین مردم فرق دارد)، سنت کهن و ریشه دارچاپلوسی و زیرآب زنی ‏برای آدمهای قدرتمند و ثروتمندتر(و اصطلاح درخشان پاچه خواری که ما را از به ‏کارگیری معادلهای غیرپاستوریزه اش خلاص کرد!)، دختر بی کار و بی هنری که ‏خیال می کند شاعر است و اشعار نوی یاس منگولایی می سراید، دختر دیگری که ‏مثل خیلی از جوانهای آن دوران و خانواده هایشان خیال می کرد صرف قبول شدن در ‏دانشگاه حتی در رشته مسخره ای چون کتاب گذاری به منزله شکستن شاخ غول و ‏گذر از هفت خوان رستم است و اورا مستحق هرگونه امتیاز و احترامی می کند، ‏جامعه ای عجیب و غریب و پیش بینی ناپذیر که گرچه هیچیک از اصول اخلاقی را ‏رعایت نمی کنند حس ناسیونالیستی شدیدی دارند و نه تنها خود را مرکز همه دنیا می ‏دانند که آدمهای نرمال غیر بومی را ازته دل و با اعتقاد کامل تمسخر و تحقیر می ‏کنند(یکی از مهمترین وجوه این آدمهای عجیب و غریب پروسه ازدواجشان بود، ‏درست عین مردم خودمان)، آدمهای سودجو و فرصت طلبی که خود را پشت نامها و ‏القاب خانوادگی و ثروت آباء و اجدادیشان پنهان کرده اند و با ورود یک خانواده ‏معمولی که اصلا اهل ادا درآوردن و تعارف کردن نیستند پوسته ضخیمشان می شکند ‏و احساسات و عقاید واقعیشان رو می شود.‏
‏ اینها همه از ترواشات مغز و دل آدمی است که با خودش روراست است و به کاری ‏که می کند سخت معتقد است و ایمان دارد و این آدم حالا رسیده به "مرد هزار ‏چهره"، مجموعه ای که این بار در عنوان و تیتراژ هم آیینه تمام نمای موضوع ‏همیشگی آثار مولفش است.‏
یک آدم معمولی(بخوانید مفلوک) در زیرزمین اداره ثبت احوال شیراز مشغول کار ‏است(اگر حجم این یادداشت زیاد نمی شد می توانستم کلی دراین باره بنویسم که چرا ‏اداره ثبت احوال و چرا شیراز) و بسیار شریف، خانواده دار و اهل رعایت قانون و ‏نظم است. مسعود شصت چی تا وقتی اینگونه است هیچکس نیست، هفده سال در آن ‏زیرزمین تاریک با صداقت و شرافت کار کرده ولی اصلا کسی خبر ندارد که کسی با ‏چنین مشخصاتی درآن اداره کار می کند. ولی به محض اینکه اتفاقا این آدم درگیر یک ‏قضیه جعل عنوان می شود ناگهان تمام درهای موفقیت به رویش گشوده شده و یک ‏شبه راهی صدساله می پیماید.‏
‏"مرد هزارچهره" به واقع درخشان ترین کار طنز در تمام تاریخ این کشور است(با ‏توجه به آن تعریف استانداردی که گفتم) و می شود و باید به اندازه چند پرونده برایش ‏نوشت و از آن سخن گفت، این یادداشت را تنها یک تشویق ساده از مردی بدانید که ‏می داند در این دوره و زمانه باید از چه چیزی بگوید و نه تحلیل مجموعه ماندگار ‏‏"مرد هزار چهره". باید در مورد آن فال حافظی که پدر مسعود برایش می گیرد کلی ‏حرف زد، یا درباره آن خانواده طبیبیان که همه شان دکتر هستند و حتی در خانه و ‏سر میز شام نیز به جای اینکه اسم هم را صدا کنند دکتر دکتر از دهانشان نمی افتد( ‏وای که چه قدر درخشان بود آن جایی که یکیشان می گفت: ببخشید آقای دکتر! و وقتی ‏دیگری می گفت بله طرف با لحن خاصی جواب می داد: با شما نبودم! و این همه آن ‏چیزی بود که باید درباره چنین آدمهایی گفت و به تصویر کشید.)، یا در مورد اشتباه ‏گرفته شدن آدمی با خصوصیات مسعود شصت چی با شخصیتی در حد و اندازه های ‏سرهنگ غفاری، آن هم در مجموعه نیروهای پلیس و آن تکه عالی ریختن چای روی ‏بدن و فاز عصبانیت گرفتن، یا راجع به آن محفل روشنفکری که علیرغم تکراری ‏بودن اصلش( البته در کارهای قبلی خود مدیری) به نظرم درخشان ترین قسمت ‏مجموعه بود، به خصوص آن منتقد سینمایی که شدیدا یادآور یکی از اساتید "غیر ‏کافی شاپی" خودمان بود و نیز شخصیتی که سروش صحت نازنین بازیش می ‏کرد(استاد مورچه خورت ملقب به "چه").‏
‏"مرد هزار چهره" درباره جوگیر شدن است، درباره چهره عوض کردن، دروغ گفتن ‏‏ و درباره اینکه ما مردم تا وقتی خودمانیم و مطابق علایق و باورهای واقعیمان عمل ‏می کنیم " نه کسی ما را می بیند و نه برای کسی مهمیم، هرچند شریف باشیم و از ‏قانون پیروی کنیم"، انگار که داریم در زیرزمینی به عمق و تاریکی زیرزمین اداره ‏ثبت احوال شیراز کار که نه بیگاری می کنیم، درباره اینکه "ما اشتباهی هستیم،ما بی ‏دفاعیم، ما مانده ایم و بار سنگین تاوان این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودمان" ‏و درباره اینکه داریم در جامعه ای زندگی می کنیم که خودبودن یعنی دیده نشدن و به ‏حساب نیامدن و هزارچهره بودن یعنی یک شبه به همه جا رسیدن…‏
پی نوشت: هنوز که هنوز است از پایان سریال در حیرتم، منظورم لحظه برخورد ‏رشیدپور و مدیری است. آیا مهران مدیری تصویری که از خودش ساخته شده است را ‏هم غیر واقعی می داند؟ فرق بین مهران مدیری واقعی و آن مهرانی که رضا ‏رشیدپور می خواهد به آن "مراسم" ببرد چقدر است؟ چرا اینقدر کم حرفید آقای ‏مدیری؟ چرا شعر نمی گویید، دائم با مجلات و روزنامه های این طرفی و آن طرفی ‏مصاحبه نمی کنید و دیوان شعر بزرگان را چپکی "روایت" نمی کنید؟ پس چطور می ‏خواهید جواب سوالات ما را بدهید؟ بله؟

منبع خبر : سینمای ما
http://www.cinemaema.com/NewsArticle3732.html


نقدی بر «دایره زنگی»‏
نازنینی دلواپس ماست!*‏



سینمای ما - حنانه سلطانی: « کمدی در معنای حقیقی خود می باید در فراسوی ظاهر متفنن خود زشتی های ‏اجتماعی را افشا کند و قرار نیست نقش تخدیری برای فراموش کردن دردهای اجتماعی را داشته ‏باشد.» این جمله را بارها شنیده ایم اما سینمای ایران بخصوص در سال های اخیر علی رغم حجم ‏عظیم تولیدات سرخوشانه اش نتوانسته پاسخ گوی این جنبه از کمدی سازی باشد و «دایره زنگی» ‏اکران نوروز 87 یکی از معدود مواردی است که می تواند با جسارت تمام از معنا و سمت و ‏سوی کمدی حقیقی دفاع کند. البته فیلم برای طرح نگاه مورد نظرش از حربه تازه ای بهره نگرفته ‏است. روایت زندگی ساکنین یک آپارتمان و تعمیم دادن نوع ارتباط و تقابل همسایه ها به کل ‏جامعه را پیش از این در سیما و سینمای ایران زیاد دیده ایم. از اجاره نشین ها و آپارتمان شماره ‏‏13 تا همین سریال های نود قسمتی سیما و حتی سریال «من یک مستاجرم» خود پریسا بخت آور. ‏حربه ای که به کمک فیلمساز می آید تا مشکلات و مسائل اجتماعی را آزادانه تر و در قالب ‏خوشایندتری مطرح کند. اما مهم ترین موردی که «دایره زنگی» را از سایرین متمایز می کند و ‏در رده نمونه های موفق فیلم های آپارتمانی قرار می دهد نگاه جزئی نگر فیلم به موضوع مورد ‏نظرش است. جزئیاتی که حتی در نوع لباس ساکنین آپارتمان و مدل اتومبیل شان هم به چشم می ‏آیند. مقایسه کنید ماکسیما و گردنبند آقای عبدالله زاده، به عنوان یک ثروتمند پایین شهری، و لباس ‏براق و النگو های پهن و چادر و کفش پاشنه بلند همسرش را با سر و وضع دیگر ساکنین ‏آپارتمان. یکی دیگر از نکته های قابل بحث فیلم قرینه پردازی های آشنای اصغر فرهادی فیلمنامه ‏نویس است. روشی که فرهادی پیش از این هم بارها در فیلم هایش از آن بهره برده است. صدای ‏سوت و قدم آهسته و کلاغ پر ابتدای «شهر زیبا» را باز در اواخر فیلم در کانون اصلاح و تربیت ‏می شنویم تا دور باطل فیلم کامل شود و یا صحنه موتور سواری روحی و همسرش در ابتدای ‏‏«چهارشنبه سوری» در انتها نیز تکرار می شود. «دایره زنگی» نیز با دزدیده شدن ماشین کارمند ‏اداره ترابری و کراوات محمود و پیژامه آقای عبدالله زاده شروع و با پیدا شدن ماشین و همان ‏کراوات و پیژامه(!) پایان می یابد. دیگر نکته مثبت فیلمنامه «دایره زنگی» توالی تک تک ‏موقعیت های فیلم بر پایه سببیت و روابط علت و معلولی است. شماره دادن خسرو (نیما شاهرخ ‏شاهی) به شیرین( باران کوثری) و در پی آن تماس گرفتن شعله (بهاره رهنما) با خانه عبدالله زاده ‏دست لیلا (ملیکا شریفی نیا) را برای پدرش رو می کند. ماجرای خرید هدیه برای پاتختی و ‏دزدیده شدن سکه که نهایتا با بردن رسیور ماهواره برای عروس و داماد ختم به خیر می شود! و ‏یا پیدا شدن ماشین اداره ترابری بر اثر پیگیری های زنانه خانم مدیر و از همه مهم تر شروع فیلم ‏با اخبار هواشناسی و وضعیت نامناسب جوی و در پی اش افتادن لباس های خانواده عبدالله زاده ‏روی دیش های ماهواره که کل ماجراهای بعدی فیلم را شکل می دهد. شوخی ها و موقعیت های ‏کمیک فیلم نیز بر خلاف نمونه های مشابه این سال ها اغلب کلیشه ای و نخ نما شده نیستند. نمونه ‏اش شوخی های ابتدای فیلم با شبکه های فارسی زبان خارج از کشور است. درست بعد از حرف ‏های مجری که " شعله (بهاره رهنما) برای ما هیچ وقت خاموش نمی شود" پدر محمد (صابر ابر) ‏تلویزیون خانه اش را خاموش می کند و یا همزمان با ورود «رضا فیلمی» به خانه عبدالله زاده ‏صحنه ای از «پدر خوانده» را می بینیم که کانی با صورت کبود شده اش در را به روی برادرش ‏سانی باز می کند.‏
‏«دایره زنگی» کمدی شلوغ و پرجمعیتی است و همین پر جمعیت بودن اش امکان پرداخت مناسب ‏و به دور از شعارزدگی و اغراق های معمول بعضی از شخصیت های فیلم را از سازندگان اش ‏گرفته است. هر چقدر شخصیت شیرین، کار شده و باورپذیر از کار درآمده به همان میزان ‏شخصیت سرهنگ رو و سطحی و شعارزده است. شعارهای طاغوتی سرهنگ و حرف هایش در ‏مورد بوق و بیت المال و رفتارهای نچسب و اغراق آمیز امین حیائی و نیلوفر خوش خلق ‏سازندگان فیلم را از رسیدن به هدف نهایی شان که ساخت گونه ای کمدی اجتماعی است که به ‏قول همسر جناب عبدالله زاده( گوهر خیراندیش) دردهای جامعه را نشان دهد و خیلی هم واقعی و ‏تلخ باشد دور کرده است.‏
با این حال «دایره زنگی» به مدد نگاه اجتماعی و واقع گرایانه اصغر فرهادی و طنازی های ‏معمول پریسا بخت آور به خوبی توانسته است از پس موضوع پر التهاب خود، ماهواره( و یا در ‏بعدی وسیع تر ارتباطات و فناوری اطلاعات!) و بازتابش در جامعه بر بیاید. ماهواره، موبایل ، ‏تلفن، آخرین شماره کتاب هری پاتر و در نهایت دوربین های کنترلی پلیس... چیزی در مایه های ‏نیمرخ نگران والنتین (ایرنه ژاکوب) بر عرشه کشتی در پایان «قرمز» کیشلوفسکی! چند نمای ‏پایانی فیلم و گفتگوهای درون ماشین را انگار از چشم همین دوربین های کنترلی می بینیم. گویی ‏این رسانه است که به ما و زندگی مان چشم دوخته است نه ما به آن.‏

‏* جمله ای که ایرج کریمی در شماره 177 ماهنامه فیلم در وصف والنتین (ایرنه ژاکوب) در ‏‏«قرمز»(کیشلوفسکی) نوشته بود. ‏
منبع :سینمای ما

http://www.cinemaema.com/NewsArticle3731.html

   + نازنین - ٢:۳٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٧

به بهانه اتمام مردهزارچهره...

بالاخره پرونده اخرین کارمهران مدیری مردهزارچهره در۱۳ قسمت بسته شد.
مهران مدیری یکباردیگه ثابت کردمقوله طنزرابه خوبی می شناسد وخلاقیت ونوآوری وی دراین عرصه پایان ناپذیراست....
متن زیرنوشته دوست خوبم کتایون به بهانه اتمام مجموعه مردهزارچهره ست که لطف کردومتنش روبه من دادتاتوی وبلاگ بذارم:

فرشته ی عدالت
مرد هزارچهره یکی از معدود آثار نمایشی بود که درطول زندگی دیدم و خیلی روم اثر گذاشت.نه فقط چون کارگردانش مهران مدیری بود.نه فقط چون پر از حرف های مگو بود.نه فقط چون صادقانه روایت شده بود.به خاطر طنز تلخ و پنهانش دوستش داشتم.اون سکانس ورودی دادگاه که یک بار در قسمت اول و یک بار در قسمت آخر نمایش داده شد و بهمون تلنگر زد که زود و راحت قضاوت نکنیم.که لا اقل پای حرف کسانی که بارها و بارها در زندگی متهمشون کردیم بشینیم.همه آدمها با هر گناهی کوچیک یا بزرگ ، بی دفاع اما قابل دفاع اند.یادمون انداخت که همه اشتباهات رو یک نفر به تنهایی انجام نمی ده.وقتی گناهی اتفاق می افته یا جرمی واقع می شه همه ی آدمهای روی زمین هم با مجرم اصلی گناهکارن. این دروغ نیست.عین واقعیتیه که همه مون توی جامعه می بینیم و مرد هزار چهره خیلی شیرین ، تلخیشو بهمون چشوند: "...من تقاص اشتباه های دیگران و بازیگوشی خودم رو پس می دم..."مدتهاست درباره آثار مدیری چیزی نمی نویسم چون معتقدم کارهای مدیری خود به تنهایی گویای همه چیزه.اما دیشب وقتی سکانس دفاعیه آخر مسعود شست چی رو تماشا می کردم، یه چیزی از درون ذهنم رو قلقلک داد و حس کردم خیلی تشنه ی نوشتن درباره این سریال ام.
قضاوت یکی از اون موضوعاتیه که همیشه توی آثار نمایشی بهش پرداخته شده.این " از یک زاویه دیگه دیدن " یا به قول سهراب " جور دیگر دیدن" خمیرمایه اصلی پرداختن به این موضوعه.این که خیلی از ما شاکی هستیم و در عین حال متهم.و تنها کسی که توانایی دادگری بین ما آدمها رو داره ذات عادل پروردگاره.اگر گناه غیبت و تهمت در همه ادیان این قدر مذموم و ناپسنده، قطعا مبین همین معناست.
روی دیوار بزرگ  کاخ دادگستری کل تهران یک فرشته نابینا با ترازویی در دست و دو شاکی (یا شاید متهم!) که به پای او افتاده اند روی سنگ کنده کاری شده.فرشته ای که فقط می تونه بشنوه...
کتایون

گزارش زیرهم ازخبرگزاری برنانیوزگرفته شده درباره پایان مجموعه مردهزارچهره:
مرد هزار چهره سانسور شد


در حالیکه قبل از تحویل سال نو، تهیه کننده و عوامل سریال "مرد هزار چهره" از 15 قسمتی بودن این مجموعه طنز خبر داده بودند، این مجموعه سیزدهم فروردین با یک پایان بندی عجولانه به پایان رسید.

به گزارش باشگاه جوانی خبرگزاری برنا، سریال "مرد هزار چهره" که امسال با طنزی انتقادی و حسابشده در صدر مجموعه های طنز و پرمخاطب طنز تولیدی شبکه های مختلف سیما قرار گرفت، با سانسور پخش مواجه شد.

بنا بر این گزارش برخی شواهد حاکی از حذف قسمت هایی از سریال مرد هزار چهره به کارگردانی مهران مدیری است که در طول ایام عید از شبکه سوم سیما پخش می شد و با انتقاداتی وارد به مجموعه مدیریت در کشور، نکات قابل تاملی را در حوزه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، انتظامی و حقوقی مطرح کرد.
بنابر گزارش برنا، تهیه‌کننده مجموعه مرد هزار چهره در گفتگو با خبرگزاری ها و پیش از آغاز سال 1387 در مورد این مجموعه گفته بود: این سریال تلویزیونی که در 15 قسمت 45 دقیقه ای برای پخش در ایام نوروز از شبکه 3 سیما تهیه شده است.
همچنین در گزارش پیش از نوروز همشهری آن‌لاین نیز درباره این مجموعه طنز با اشاره به بازی مهران مدیری در بیش از 10 نقش متفاوت در این مجموعه آمده بود: خمسه در این مجموعه نقش رئیس باند مافیا با نام «قداره بندیان» _ که بعدها به قزاقه مندیان - را برعهده دارد. شخصیتی که در قسمت‌های "دوازدهم تا چهاردهم" در مجموعه حضور خواهد داشت.
بنا بر گزارش برنا، همه این موارد و برخی موارد دیگر که در زمان پخش شاهد آن بودیم؛ مانند کاهش زمان پخش برخی قسمتها به 35 دقیقه و همچنین تکرار بیش از حد قسمت های قبل در قسمت های جدید، این شائبه را در میان افکار عمومی ایجاد شده است که این مجموعه بنا بر دلایلی از جمله برخی انتقادات، کوتاه شده و در 13 قسمت پخش شد.
مضاف بر اینکه در تیتراژ این مجموعه نام افرادی چون محمدرضا حسینیان و اکبر قدمی دیده می شد که هرگز در سریال از آنها اثری دیده نشد.
هنوز بازتابی از سوی مدیران شبکه سوم و همچنین عوامل تولید این مجموعه نسبت به این تغییرات و حذفیات در رسانه ها منتشر نشده است. شایان ذکر است طنز موجود در مجموعه "مرد هزار چهره" که توسط تیمی از نویسندگان زبده طنز در کشور به سرپرستی پیمان قاسم خانی به نگارش در آمده بود، طنزی فاخر، انتقادی و بدور از لودگی های مرسوم در برخی مجموعه های طنز تولیدی در تلویزیون بود.


وهمچنین مطلبی ازروزنامه قدس :
به بهانه تماشای «مرد هزار چهره» ساخته مهران مدیری؛ من بی دفاعم!

 

* سیدمصطفی حسینی راد

خیلی خوشحالم از اینکه به عنوان یک روزنامه نگار می توانم این جمله را بنویسم که «مهران مدیری تمام نشده است». «مدیری»



تمام نشده و هنوز دارد به خوبی و بلکه بهتر از گذشته کار می کند، درست در شرایطی که بسیاری دیگر از هم دوره های او و حتی رقبایش به اندازه او به کارشان اهمیت نمی دهند.
به نظر من، مهمترین راز موفقیت مهران مدیری، وسواس زیاد، ذهن خلاق و ارزش فراوانی است که برای شخصیت خود و مخاطبش قایل است. همین موضوع باعث می شود که او مثل بسیاری دیگر از سازندگان برنامه های تلویزیونی، بخصوص سریالهای طنز، دست به سری دوزی و سری سازی و به اصطلاح از سر وا کردن کار، نزند.
مدیری هم البته مثل همه هنرمندان، در طول دوره فعالیتش، فراز و فرودهای زیادی داشته، اما برای خودش یک «حداقل استاندارد» را در نظر گرفته و هیچ گاه از این «حداقل» پایین تر نیامده و سقوط نکرده است.
طنزهای تلویزیونی او همواره بیشترین تعداد مخاطبان را داشته و ویژگی بارز آن این بوده که هم مخاطب عام و هم مخاطب خاص را راضی کرده است.
این کارگردان و نویسنده باسابقه طنزهای تلویزیونی به خوبی این واقعیت را درک کرده که تا زمانی که «متن» خوب در اختیار نباشد، امکان ساختن یک کار قوی به هیچ وجه وجود ندارد. بنابراین، چه زمانی که خودش متن هایش را نوشته و چه زمانی که این کار را به دیگران واگذار کرده، وسواس فراوان او باعث تولید بهترین مواد اولیه برای یک طنز تلویزیونی شده است.
اصولاً در همه کارهای سینمایی و تلویزیونی و حتی در تئاتر، زمانی که یک کارگردان به سراغ یک فیلمنامه یا نمایشنامه می رود؛ یا کارگردان زیر سایه متن گم می شود، یا متن در کار خوب کارگردان حل می شود و یا اینکه تعادلی بین این دو به وجود می آید. مهران مدیری کارگردانی است که حتی وقتی بهترین نوشته ها را در اختیار دارد، باز هم توانایی فراوانش در کارگردانی، باعث می شود به قول معروف کار را از خود کند و حتی دخل و تصرفهایی که در متن به هنگام اجرا انجام می دهد باعث می شود که در مجموع، شما شاهد اثری با امضای «مهران مدیری» باشید که ویژگیهای منحصر به فردی نسبت به سایر طنزهای تلویزیونی دارد.
«مرد هزار چهره»، آخرین طنز تلویزیونی مهران مدیری هم کاری برآمده از همه این ویژگیها بود. اگر بازی خوب بازیگران، موسیقی متن هماهنگ، طراحی صحنه، دکور و لباس خوب و دست آخر بازی خوب خود مدیری را هم به ویژگیهای قبلی اضافه کنیم، طبیعی است که با یک طنز تلویزیونی شسته و رفته و مقبول مواجه می شویم.
مدیری و نویسندگانش به هیچ وجه در «مرد هزار چهره» به دنبال ارائه یک طنز تخت و یک سویه که فقط به دنبال خنداندن مخاطب باشد، نیستند. در حقیقت «مرد هزار چهره» علاوه بر لایه رویین خود، دارای لایه های دوم و سوم معنایی هم هست که مخاطبان مختلف و متفاوت تلویزیون به فراخور میزان اطلاعات خود از آن بهره مند می شوند.
مدیری و نویسندگانش با ظرافت تمام، تلاش می کنند در کارشان نقبی به مسایل و مشکلات فرهنگی جامعه بزنند و با نقد ناهنجاریهای اجتماعی، فرهنگی و حتی اداری، سویه تازه ای از این مشکلات را مطرح و در مقابل چشم مخاطبان پرتعداد رسانه ملی قرار دهند.
«مرد هزار چهره» اثری است که بین واقعیت و فانتزی معلق است و همین ویژگی دست سازنده اثر را برای گسترش داستان و ورود به بسیاری عرصه های ممنوع، باز می گذارد. به نظر من، همین که مدیری توانسته است با ظرافت تمام، سر به سر نیروی انتظامی بگذارد، امکانات لازم را از این نهاد بگیرد و به شکل زیبایی به نقد عملکرد آن هم بپردازد، خود شاهکاری است که از هر کسی برنمی آید.
شوخی کردن و سر به سر گذاشتن با شعرا و هنرمندان که صدایشان خیلی به جایی نمی رسد اگرچه با لطافت کار مدیری دیدنی بود، اما مطمئناً یکی از مهمترین و درخشانترین بخشهای کار او در «مرد هزار چهره» به فصل مربوط به «سرهنگ غفاری» و کلانتری و محله او برمی گردد که تقریباً به این شکل در تلویزیون تا به حال سابقه نداشته است.
مدیری بدون اینکه نگاه توهین آمیزی نسبت به نیروی انتظامی، پزشکان، شعرا و... داشته باشد، با بزرگ کردن پاره ای از ناهنجاریهای موجود در عملکرد آنها و نگاه طنزآمیز به آن، تلاش می کند اولین قدم را برای برطرف کردن این ناهنجاریها بردارد و این کاری ارزشمند است.
نقد ناهنجاریهای موجود در نظام اداری و بروکراسی حاکم که البته از سالیان گذشته هم در کارهای مدیری دیده می شد در «مرد هزار چهره» هم جایگاه خاصی دارد. اوج فانتزی در «مرد هزار چهره» هم مربوط به فصل تشکیلات مافیایی «قزاقه مندیان» بود که با اجرای بسیار خوب، دکور و صحنه زیبا و زحمت زیاد برای فراهم کردن امکانات لازم به یکی از بخشهای جذاب این مجموعه تلویزیونی تبدیل شده بود.
فلاش فورواردها و نماهای مربوط به برگزاری دادگاه در خلال قسمتهای مختلف مجموعه که از اولین قسمت شروع شد هم، ابتکاری بود که در آخرین ساخته مهران مدیری به خوبی جای گرفته بود.
«مرد هزار چهره» اگر چه در سکوت خبری و بدون هیاهو - نسبت به کارهای قبلی مدیری- ساخته شد و اگرچه شروعی طوفانی نداشت و حتی در قسمتهای اول خود دچار کندی در ریتم و روایت داستان بود، اما بزودی توانست حرکت منطقی داستان را به دست آورد و با پایانی زیبا و جذاب، در شمار کارهای خوب مدیری در پرونده اش ثبت شود.
دیالوگهای پایانی دادگاه و صحبتهای «مسعود شصت چی» به خصوص آنجا که در جواب قاضی که پرسید: «آخرین دفاعیات خود را بیان کنید» و «مسعود شصت چی» یا در حقیقت خود مهران مدیری گفت: «من چه دفاعی دارم؟ من بی دفاعم!» و در پایان اشک ریختن «مسعود شصت چی» یا همان «خود» مهران مدیری واقعاً زیبا، اثرگذار و به یادماندنی بود. و سکانس پایانی که بعد از شش ماه حبس، دوباره «مسعود شصت چی» را با «مهران» که حتماً همان «مهران مدیری» بود اشتباه گرفتند، پایان بسیار خوبی برای این مجموعه بود که در خاطر خواهد ماند.
مهران مدیری، این روزها و سالها به چهره شاخصی در میان سازندگان مجموعه های تلویزیونی تبدیل شده که به خوبی می تواند الگویی برای سایر سازندگان آثار تلویزیونی، بخصوص در حیطه طنز باشد.
مهمترین درسی که می توان از کار او گرفت، دقت، وسواس و ارزش قایل شدن برای وقت و شخصیت مخاطب است.

 http://www.qudsdaily.com/archive/1387/html/1/1387-01-15/page16.html

   + نازنین - ۳:٥۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧